توی این پست یه مطلب ویژه داریم.برای دانلود
دانلود شروه محسن سناسیری
واقعا این قطعه خیلی خوب شده.با صدای عالی مداح و شروه سرای
کنگان جناب آقای محسن سناسیری.


برچسبها: دانلود شروه محسن, محسن سناسیری
با توجه به نزدیک شدن به تابستان و مرخص شدن بچه ها گروه
در نظر داریم یه فیلم کوتاه رو با همکاری آفای عبدالله یوسفی شروع به ساخت کنیم..
اخبار تکمیلی در پست های بعدی...
و در آخر هم یادی کنیم از فیلم روزگار...
تصاویری از "روزگار"




یادش به خیر..
بچه های خونگرم کنگانی...
به امید تولید هرچه بیشتر این فیلمها و مستند ها
سال ما هم از بهارش پیدا بود سالی که هر چه بود گذشت ولی...
نمیدانم عید را تبریک بگویم یا تسلیت... نمیدانم.
نمیدانم سال نو را تبریک بگویم یا مرگ چمران صفایی را تسلیت...
سال نو را تبریک بگویم و یا پرگشودن دو برادر از محله گردان
و عزادار شدن خانواده قنبری را تسلیت...
کدامین عید که نوروزش سجاد عمرانی را از ما گرفت...کدامین عید که لبخند را
برده و به جایش دلهایمان را پر کرده از قاب عکسهایی از عزیزانمان...
بهار امسال خزانی بود دلباخته و گنگ...
عادل جان کاش شعر روی قبرت را حفظ میکردم و الان اینجا مینوشتم..
اشکالی ندارد...گله ای نیست خداوند..ولی یادت باشد..نوروز ۹۱ تلخ بود و تلخ...
به کام من جوان کنگانی...من که نمیتواستم تحمل کنم از دست رفتن دوستانم..
عادل و مصطفی و چمران و سجاد..امسال رفتید..ولی سالهای گذشته را هم هنوز فراموش نکرده ام...
محسن طهماسبی...سعید رسولی...یاسر خشتی...هادی محمدی فرد...هادی عمرانی..
عادل سناسیری...و هومان بهرامی...ظهیر دشتی....احمد طهماسبی..و........
همه رفتند.میانگین سنشان کمتر از ۲۲ میشود...همه دوستانمان بودند و همه رفتند و پرگشودند...
به یادتان هستیم ...
نوروز امسال تسلیت..
(جهت شادی روح همه عزیزان الفاتحه)
یک هفته از پر کشیدنت گذشت و ما مانده ایم و یاد خاطرات و البته افسوس..
هوالی محله و شهر ما دیگر شور حالی نیست....
دلمان گرفته و دهانمان باز مانده...که چگونه شد؟
چگونه شد که دو برادر پرکشیدید و بام خانه را رها کردید .....
میخواهم برایتان فاتحه بخوانم ولی حس غریبی دارم..
چطور میشود نبودنتان و البته کشته شدنتان که امروز هیچکس ازش نمیگوید باور کنم
چطور میشود که برای تویی که هنوز نبودنت را باور ندارم فاتحه بخوانم..
یک هفته گذشت...
یک هفته گذشت و من امروز اینجایم..و نتوانستم در مراسم هفته باشم..
ولی با این مطلب یادت را زنده میکنم
و شعرم را برایت قاب میگیرم...
ای دلا کنگان شده ماتم سرا بعد از غمت
رفتی و آتش گرفت اینجا بعد از رفتنت
باورش سخت است و شک دارم به دل
که گذشت یک هفته از آن روز روز مردنت
بچه ها یاد تو هستند و اصلا فکر نکن
که فراموشت کنند بعد از خاک سپردنت
مصطفی و عادلم گردان شده میدان غم
ترسم آن است جان دهم از دست غصه خوردنت
(شعر از امید سماچی)
.........
گروه گرگور شهرستان کنگان این مصیبت بزرگ را خدمت خانواده قنبری و مخصوصا
برادر بزرگوار عزیزان از دست رفته تسلیت عرض میکند.....
.........
جهت شادی روح آن دو عزیز از دست رفته الفاتحه....
برچسبها: عادل قنبری, مصطفی قنبری, گردان, کنگان
